تبلیغات
کلبه عاشقانه پسر تنها - بی خبراز یارمم.


کلبه عاشقانه پسر تنها

می شودباخودشبی تنها نشست؟

 

  بی خبراز یاربی همتا نشست؟

 

  می شودباغصه ها بیگانه شد؟

 

  بی خیال ازخانه ای ویرانه شد؟

 

  می شود اما نمیدانم چرا

 

  درد من هرگز ندارد انتها

 

  می شودشادی کنی باردگر؟

 

  گل نگرددهمچویک خاردگر؟

 

  غافل ازهرشمع بی پروانه شد؟

 

  با سیاهی لحظه ای بیگانه شد؟

 

  می شود اما نمیدانم چرا

 

 روشنی ازمن دگر گشته رها

 

  می شودبا واژه ها هم راز بود؟

 

 جای غم اندیشه ات پرواز بود؟

 

 می شودیکبارهم دیوانه شد؟

 

 یا اسیرمستیِ و میخانه شد؟

 

 می شود اما نمیدانم چرا

 

 مستی ام دیگر نمی گیرد مرا

 

می شودصبروشکیبائی نمود؟

 

 دردوغم ازچهرات خالی نمود؟

 

 می شودخلوت نشینی شادشد؟

 

 یا ازاین دل بستگی آزادشد؟

 

 می شوداما نمیدانم چرا

 

 غم نمی خواهد رود از این سرا


نوشته شده در شنبه 1 خرداد 1389 ساعت 05:53 ب.ظ توسط عاشق تنها |نظرات


آخرین مطالب
» تصویر عشق...
» چقدر شیرین است رؤیای تو...!
» بغض تنهایی
» همیشه به یادم باش..
» می روم آنجا که فدا شدن ارزش داشته باشد
» به حرمت خاطره ها بی تو قدم نمی زنم
» سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت
» دوست دارم بال بگشایم
» مسافری بی پروازم
» فاصله
» همچنان دوستت دارم
» چه ساده بودم من !!!
» ســــنگدل، بـــــر آرزوهـــای دلــــم خندیــــد و رفت
» به انتظار بازگشتت
» تکرار نبودنت

Design By : RoozGozar.com