تبلیغات
کلبه عاشقانه پسر تنها - رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل من


کلبه عاشقانه پسر تنها

مشتاق دیدار

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم

نه فراموشیم از ذکر تو خاموشی بود

که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم

بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب

که نه در بادیه ی خارمغیلان بودم

زنده می کرد مرا دم به دم امید وصال

ورنه دور از نظرت کشته هجران بودم

به تولای تو در آتش محنت چو خلیل

گوییا در چمن لاله و ریحان بودم

تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح

همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم

سعدی از جور فراقت همه روز این می گفت

عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم


نوشته شده در چهارشنبه 19 خرداد 1389 ساعت 10:51 ق.ظ توسط عاشق تنها |نظرات


آخرین مطالب
» تصویر عشق...
» چقدر شیرین است رؤیای تو...!
» بغض تنهایی
» همیشه به یادم باش..
» می روم آنجا که فدا شدن ارزش داشته باشد
» به حرمت خاطره ها بی تو قدم نمی زنم
» سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت
» دوست دارم بال بگشایم
» مسافری بی پروازم
» فاصله
» همچنان دوستت دارم
» چه ساده بودم من !!!
» ســــنگدل، بـــــر آرزوهـــای دلــــم خندیــــد و رفت
» به انتظار بازگشتت
» تکرار نبودنت

Design By : RoozGozar.com